-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
خبر از عرش الهی به زمین میآید که به انگشتریِ عشق، نگین میآید مـعـنیِ سبـزِ اجـابت متـجـلی گردید آیِـنــهدارِ امـامـت مـتـجـلـی گـردیـد "عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد" با قدومش، همۀ نور، عیان خواهد شد متجـلی شده در صورتِ او پیـغـمبر در وجودش شده تکرار، دقیقا حیدر چِقَدَر خُلقِ کریمانۀ او زهـراییست کارِ او مثل پـدر تا به ابد آقـاییست مثلِ دریاست عطایش، علنی میبخشد به گدایانِ سَرایش، حسنی میبخـشد او دلاور یلِ هاشم نسبِ دوران است مثلِ عباس عمویش، غضبش طوفان است شبِ تاریکِ غم و غصه، دگر سر آمد نـوۀ حـیدر و زهـرا، علی اکـبر آمد متحـیر شدهاند از رُخِ زیبـاش، همه ای به قربان قد و قامت رعناش، همه او عـصایِ پدرش بود، ولی تا افتاد به رویِ دوشِ حرم، سختیِ دنیا افتاد تا که دیـدند عـلی رویِ زمین افتاده "همه گفتند حسینبنعلی جان داده" گرچه بـالای سـرش آمده اما، دیگر همه جا پر شده از اکـبرِ لـیلا دیگر در کـنـارِ بدنِ او به پـدر میخـنـدند جگرش خون شده بر خونِ جگر میخندند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
عطر گل میآید و گلزار رنگین میشود زندگی در کام اهل نور شیرین میشود گلـشن سبـز ولایت تا نـفـس تـازه کـند این چمن از عطر گل، غرق ریاحین میشود آفتابی شد مهی، کز جـلـوۀ رخـسار او دامن هفت آسمان عشق، زرین میشود جبرئیل از آسمان گوید به شادی حسین کوچههای آسمانها باز تـزئین میشود با فـروغ اشبه الناس به خـتم المرسلین زنده یک بار دگر انوار یاسین میشود بر جوانان این پسر الگوی ناب زندگیست گر که بر روز جوان، امروز تعیین میشود هرکه گردد پیرو این رهبر ایمان و عشق در تمام زندگی خود، خـدابـین میشود او کریم بن کریم است و به هنگام کرم حاتم طایی بر این درگاه، مسکین میشود باز میماند ز اوج فـضل او در آسمان هرکه در پرواز اندیشه، چو شاهین میشود جای دارد هستی عالم به قـربانش شود چون که با هستی خود او حافظ دین میشود هر کسی در مزرع دل کاشت بذر مهر او توشۀ فردای او امروز تضمین میشود باز هم حال و هـوای کـربـلا دارد دلـم این دعای معنوی، محتاج آمین میشود ای «وفایی» با نگاه التـفاتی از حسین زائران اکبرش پیوسته گلچـین میشود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
ظـهـور کـرد و تـجـلـی نـام مـولا شد عـلـیِ اولِّ؛ دوم عــزیــز زهــرا شـد ز خلقت نبویاش چنان به جلوه نشست که پیش پای قـدومش حسین هم پا شد نه ایـنـکـه آمـده تـا جـلـوۀ ولـی بـاشد نـبی به جـلوه درآمد عـلی که پیدا شد «حسینُ و منی انا من حسینِ» پیغمبر نظاره کن که چه زیبا دوباره معنا شد قمر به طایـفۀ هاشمی اباالفضل است به انعکـاس قمر از کرم چو دریا شد چنان به وقت اذان عارفانه از او گفت حسین گفت که ممسوس ذات اعلی شد ز قدرت حسنی درس رزم طوری برد میان معـرکه گـویـا حـسـن هـویدا شد نجـف به یاد قـتـالـش علی علی گـفـتم به کربلا که رسیدم ز گریه غوغا شد علی که جمع همه پنج تن به یکجا بود ز صدر زین به زمین آمد و مجزا شد قـدی که سایۀ اهل حرم به میدان بود فـقـطـعــوه ُبــسـیـّـوف اربـاً اربـا شـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
طنین عشق به مافوق کهکشان میرفت صدای شورِ بشر تا به لامکان میرفت نفسنفـس پَر و بال فرشتگان میرفت خبر به دست ملائک به آسمان میرفت تمـام عـرش ز شـوق شـنـیـدش پا شد خـبر رسـید به بـالا، حـسـین بـابـا شد به رودخـانـه تـمـنـای وصل دریـا داد به جـبرئـیل کمی فـرصت تمـاشـا داد به دست مریم اربـابـمـان، مسیـحا داد خـدا ودیعـۀ خـود را به دست لیلا داد عروس فاطمه با یک گُلَش بهار آورد برای دلـبـر کُـون و مکان نگار آورد گلابهای جهان مست عطر شببویند هـزار شـانـهبـهسـر لابهلای گـیسویند تـمـام بـیـشـه بـه دنـبـال نـاز آهـویـنـد به شیرزاده به غیر از علی چه میگویند؟! حسین در بغـل خویش لای لایش کرد برای بار نخـستـین علی صدایش کرد ستاره تا که نگاهی به قرص ماه انداخت نماز بندگی عـرش را به راه انداخـت هزار یوسف دلداده را به چاه انداخت تـمـام آیـنـههـا را به اشـتـبـاه انداخـت دو تیغ ابـروی اکبر به مرتضی رفته چِـقَدر خُـلقاً و خَلـقاً به مصطـفی رفته خـبـر دهـیـد به عـالـم که دُرّ نـاب آمد به چـشـمـهسـار بگـوئید روح آب آمد به گـوش شب بـرسـانـیـد آفـتـاب آمـد کـریـم زادهای از نـسـل بـوتـراب آمد نبی که نیست ولیکن نبوتش علنیست اصول تربیت او حسینی و حسنیست از آن زمان که گِلم را به عشق اَفشُردند مرا به دست کسی غیر یار نـسپـردند تمام شهـر ز خوانش طعـام میبـردند هزار جُون سر سفرهاش نمک خوردند فقـیرهای درش گرم سـروری هـستند غلامهای حسین از دم اکـبری هـستند به آفـتـاب بـگـو خـلـوتـی اجـاره کـنـد به ذره گر نظـر لطـف، مـاهپـاره کـند اگر به خاک سر کوی خود اشاره کند به آسمان رود و عـرش را نظاره کند هـنوز بـرکـۀ ما عـکـس مـاه را دارد گـدای پـشـت درش حکم شاه را دارد شـکـوه کـوه حـرا شـانـههای شـهزاده عـبـای سـبـز مـحـمـد عـبـای شـهزاده قـیـامـتـیاست نـمـاز عـشـای شـهزاده بـلالهـا هــمـه مـات صـدای شـهزاده علی به کـنگـرۀ شهر تا اذان میگـفت حسینِ فاطمه در هر فراز، جان میگفت عـقـاب از نـفـس کـرکـسی نمیتـرسد و بـاغ یاس ز خار و خَسی نمیترسد رقـیه در بـغـلـش از کسی نـمیتـرسد ز درد و غصه و دلـواپسی نمیترسد رشـید اهل حـرم، رهـبـر سپـاه حسین پنـاه فـاطـمـیات است جانپـناه حـسین بنـا بر این شده مثـل عـمـو عـلـم بزند تـمـام لــشـکـر کـفــار را بـهــم بـزنـد و قبل از آنکه دمِ رفتن از حـرم بزند کـمی برای پـدر جـانِ خود قـدم بـزند چِـقـَدر با قـد و بـالاش عشق میکرده حسین وقت تمـاشـاش عـشق میکرده مـخــدّرات بــرایـش نــقــاب آوردنــد برای نـور جـبـیـنـش حـجـاب آوردنـد حنای سـرخ به قـصد خـضاب آوردند بـرای بـاز شـکـاری عــقـاب آوردنـد تمام خیمه در این لحظه اضطراب گرفت پـدر برای علیاکـبـرش رکاب گرفت دلاورانه به کـشتار خصم تـیغ گـشود به ضربهای سر و دست از عدوی پست ربود به کـوری هـمۀ آن حـرامـیـان حـسود حـسـین با رجـز او به وجـد آمـده بود شـبـیه صاعـقـه بر فـرق کفر میبارد عـلـی عـلـیِ عـلـیاکـبـر آفـریـن دارد چه میشود که کسی ناگهان کمین بخورد چه میشود که پری تیرِ سهمگین بخورد چه میشود اگر ابروی ماه چین بخورد خدا نیاورد این مصطفی زمین بخورد قـد بـزرگ عـشـیـره دم حــرم تـا شـد خـبر رسـید که شـهزاده اربـاً اربا شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام و بصیرت انقلابی
گاهی بنا این است سرگردان بمانی گاهی همین کافیست در باران بمانی باید بسازی خویش را با صبر با درد تا که شبیه صخره در طوفان بمانی محصول آهم در زمستان بار دارد حـتـما نبـاید تا به تـابـسـتـان بمـانی تا که شبی ماه مبارک مست گردی خوب است در میخانۀ شعبان بمانی بـاید حـسـیـنیوار زیـنب راه بـاشی آری همین کافیست بیپایان بمانی این خاک ما نه، خاک زهرای حسین است امشب شب شور علیهای حسین است تو نـقـطۀ عـطـف مـسلـمـانی مـایی تـو اتـفـاق نـسـل ســلـمـانـی مـایـی قدوسها سُبوحهامان از تو جوشید تو چـشـمـۀ انـفـاس سبـحـانی مـایی ما از نسب باهم یکی گـشـتیم وقتی از دامـن بــانــوی ایـــرانـی مـایـی ما با مناجـات صحـیفه گرم گـشـتیم خـورشـید شبهای زمسـتانی مایی تو در بقیع و هرچه دارد خاکم، از توست بــانـیِ ایــوان خــراســانـی مــایـی ما بچـههـای شهـر ایـرانِ حـسیـنـیم از شهـربـانوی شـبـسـتان حـسیـنـیم هم شام در چشم تو در تسخیر باشد هم کوفه در دست تو در زنجیر باشد هم در مدینه جانپـناه هر چه شیعه هم بـین مکـه مانـدنت تکـبـیر باشد طوفان اشعار فـرزدق حیرت آورد باید که توصیف تو عـالـمگـیر باشد آلاُمـیـه یک شبِ راحـت نخـوابـیـد وقـتی منـاجـاتت کـمان و تـیر باشد یعـنی دعـا هم میتـواند تـیغ گـردد آری دعا هم میشود شمـشـیر باشد مـانـدی که تا نـام عـلی فـردا بمـاند با مـانـدن تو زیـنب کـبـریٰ بـمـانـد اسلام تو اسلام پیغـمبر شناسیست وقت عبادت نیز اسلامی حماسیست اسلام ما اسلام تو اسلام زهـراست اسلام تو یعنی علی یعنی سیاسیست اسلام یعـنی راه تو اسـلام بیتو ... اسـلامِ بیحـالِ ذلـیلِ اقـتـبـاسیست اسلام تو در فکر همسایه است هر شب خسته نگشتن در هجوم ناسپاسیست اسلام تو یعـنی که پـای کار مانـدن هوشیار ماندن معنی دشمن هراسیست ما خطبهات خواندیم اگر تنها نماندیم در انـفـعـال بیتـفـاوتهـا نـمانـدیـم تا قُربِ حق بردی نیایشهای ما را جوشاندی از این چشم بارشهای ما را نامت علی شد تا علی را فهم کردیم تا همگرا کردی گـرایشهای ما را میخواست دنـیا تا ببـیند ریزش ما دیـدنـد امـا با تو رویـشهـای ما را عالم به حیرت دید همچون رود گشتیم عالم تماشا کرد جوشـشهای ما را راضی نگشتی سنگ جای زر بخواهیم بردی به قرب محض خواهشهای ما را بـایـد کـه نـور عـالـمآرای تـو بـاشد دنیای ما هیچ است منهـای تو باشد بردار از خورشیدِ عالم سایهبان را تا چار گـنبد خیره سازد آسـمان را بـگـذار ایـرانت بـسـازد بارگـاهـت تا گنبدت مبهوتتر سازد جهـان را طـوری حـرم سازیم تا عـالم ببـیـند کار هـنرمنـدان شهـر اصفـهـان را هر پنج نوبت بشـنویم و باز گـوئیم هـی اَشـهـد ان عـلـیهــای اذان را ما در بقـیع تو دعای عهـد خواندیم تا سجـدهگـاه ما کـند این آسـتـان را ای جـان فـدای غـربـتت آقای گریه ای امــتـداد نــالـۀ زهـــرای گـریـه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام و بصیرت انقلابی
وارث اهـل کـسـا، یا عـلیبنالحـسین تـالـی آل عـبـا، یـا عـلـیبـنالـحـسیـن آیـنـۀ حـقنـمـا، یـا عـلـیبـنالحـسـیـن ای عـلـی کـربـلا، یا عـلـیبنالحسین باب تو بـابُالرَّجـا، یا علیبنالحسین رمز قـبـول دعـا، یا عـلیبنالحـسـین یا علیبنالحسین، حضرت زینالعباد ای عـلـی اوسـط نـسـل حـسیـنینـژاد نور تو نور نبی، روی تو روی حسین مهر تو مهر علی، بوی تو بوی حسین چشم همه سوی تو، چشم تو سوی حسین شبنم چـشم ترت، آب وضـوی حسین مهر نمازت فقـط، تربت کوی حسین افـضلالاذکـار تو، نام نکـوی حـسین باطـن قــرآنــی و سـرّ مــتــون خــدا صاحـبالامـر منی وارث خـون خـدا خلقت تو احـمدی، خلق تو پیـغـمبری سیرت تو فاطمی، صورت تو حیدری هم حـسنیمسلکی، هم عـلویمنظری هـــم عـــلــی دوّمِ ذریــۀ کـــوثـــری مثل علیاکبری، بسکه شگـفتآوری با نمک چهرهات، از همه دل میبری منـشـأ جـذابـیـت، روی تـمـاشـاییات صوت دعـای عمو، نـغـمۀ لالاییات خلق زمین و زمان، حاصل گلخندهات شمس و قمر زائرِ، روی درخشندهات قبلـهنـمـای مـلک، صورت تابـنـدهات حور و پری خادمت، جن و بشر بندهات حرف دل خـسـتۀ شـاعـر شرمـندهات نیست در این شعر من، قافیه زیبندهات شاعـر اگـر بیـمۀ صاحـب بیرق شود با نظر لطف تو، همچو فـرزدق شود دلبـر خـوشچـهـرۀ این همه دلدادهای راوی زیــبــایـیِ زنــدگــی ســـادهای باطـن هر سـجـده و زیـنت سجـادهای سیر و سلوک منی، مقصد هر جادهای الــگــوی رفــتــاریِ مـــردم آزادهای درس ولایـتـمـداری به جهـان دادهای ناطق شیرینسخن، صاحب شهد حسین ما همه عـبد توأیم، ای ولیعـهد حسین عـالـم عـلـم لـدن، مـظـهـر عـلمالیقین حجـت پـروردگـار، ای ولیّ مسلـمین رشتهای از شال تو، جلوۀ حبلالمتین باغـچۀ خـانهات، همچو بهـشت برین مدحت تو دلـربا، مـنـقـبـتت دلـنـشـین چشم به راه توأم، در نـفـس واپـسـین لحـظـۀ جـانکـنـدنـم، موقـع دلـواپسی جان عزیزت بـیا، جز تو ندارم کسی از نـفـس افـتـادهام، شــورِ بـیـانـم بـده منـقـلـبم کـن شبی، سخـت تـکـانم بده خـسـتـۀ راه آمــدم، شـاه! امــانــم بـده مـن کـه فـقـیـر تـوأم، تـکـۀ نـانـم بـده «ای که مرا خواندهای! راه نشانم بده» «گوشهای از کربلا، جا و مکانم بده» «ای که به عشقت اسیر، خیل بنیآدماند» «سوختگان غمت، با غم دل خرماند» توصـیـۀ دیـن مـا، جـهـاد تـبـیـیـن مـا تکیه به روشنگـری، شیوه و آئـین ما دلهرهای برنخاست، از دل غمگین ما اصل خـدابـاوری، عـلـت تـسکـین ما از اثـر ضـربـۀ، سـیـلی سـنـگـیـن ما خوب زمینگـیر شد، دشمن بدبـین ما سیلی خـیبرشکن، وحدت ملی ماست دشمن این سرزمین، زندگیاش بر فناست مـعـجـزۀ هـمـدلی، بــاور ایــرانـیــان گوشـۀ هر مـسجـدی، سنگـر ایرانیان حکـم کـتـاب خـدا، مـحـور ایـرانـیان حـضرت سـیـدعـلی، رهـبر ایـرانیان کم نـشود سـایـهاش، از سـر ایـرانیان گوش به فـرمـان او، لشگـر ایـرانیان حرف دل امت «شوشتری» پرور است «خامنهای کوثر است، دشمن او ابتر است»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
سر تا قـدمت، دمبهدمـت لطف خداداد صد شکر به ما یک گهری چون تو خدا داد گاهی سر سجـاده و گـاهی دل مـیدان در هر دو مقام عالِمی و خبره و استاد ای مـرجـع تـقـلـید ابوحـمزه و جـابـر ای روح مناجات و دعا با نفست شاد تابیدی و تاریکی دل شد ز تو روشن آباد شد این خـانـۀ مـا، خـانـهات آبـاد با خطبۀ طوفـانی تو شام بههم ریخت فرزند حـسـیـنبنعـلی! دسـتمـریزاد هر کس که نشد نوکر این خانه، زمین خورد با آل عـلی هر که درافـتاد، ور افـتاد ما عبد و غـلام تو و اجـداد تو هستیم تا بود چـنـین بوده و تا بـاد چـنین باد عالَم همه قربان تو ای روح صحـیفه جان همه قـربان تو یا حضرت سجاد ما روز جزا دل به تو و فاطمه بستیم ای عـشق! بـیا دیدن ما مـوعـد میعـاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح شهربانو مادر امام سجاد علیهالسلام در ولادت آن حضرت
اگر چه در ره حق صدهزار دشواریست میان حـادثـهها کار حـق نگـهـداریست اگر چه جنگ، اگر چه اسارت است ولی همیشه کار خـدا یـاری و مددکـاریست خوشا اسـارت اگر آخـرش حـسـین بُـوَد که بیحـسـیـنشـدن اول گـرفـتـاریست سخن به مدح زنی میکنم شروع، که شعر به مدح و منقبتش متهم به کم کاریست سخن به مدح زنی میکـنم شـروع، بلی که از گـنـاه، تـمـام وجـود او عاریست همان که چشم و دلش رو به عالم بالاست که قصر در نظرش جلوۀ دلآزاریست همان که جلوۀ صد قصر غافـلـش ننمود همان که چشم و دلش، پُر ز نور و هشیاریست زبان و مرز به درگاهِ نـور بی معناست یگانه محور و معیارِ حق سزاواریست به خواستگاری او فاطـمه به خواب آمد "زهی مراتب خوابی که بِه ز بیداریست"* به هرکسی نـرسد اینچـنـین مقـام رفـیع که این نتیجۀ یک عمر خویشتن داریست خــدا بـرای حــسـیـن آفــریــدش از اول جواب او به حسین از همان ازل آریست شـرافـتـیسـت بـلـی مــادر امــام شــدن ز عشق بو نَبَرد آن دلی که زنگاریست همین که دامن او مهـد حـجـت الله است نشان رفـعـت شأن و بـلـنـدمـقـداریست "دهد ثمر ز رگ و ریشه درخت خبر"** که خُلق مادر در خُلق بچهها جاریست بُراق عشق، تو را تا خود مـدینه رساند که در مسیر خدا مرکبت سبکـباریست که خـواستی وطـنت خـانۀ حـسـین شود کجای قصۀ هجرت ز جبر و ناچاریست؟! تو آمدی که به "زن" شأن دیگری بدهی به نُه امـام نشانِ تو جاری و ساریست "هزار مرتبه شستم دهان به مشک و گلاب" هنوز از تو سرودن کـمال دشواریست *حافظ **صائب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
به حضور حضرت چشم تو شده سِرِّ آئینه بر ملا به نفیر نافذ هر دمت به اجابت آمد هر دعا که به یمن مقدمت آمده به شعف طلیعۀ اقتضا به مقام حادث ذات می که تویی کتابت اصطفا سر سجده برده به قامتت شریان جرعۀ ابتلا یم استجابت هو هوَ به عبادتت شده بیقرار نرسد به منزل می فروش که عیان شود رخ نوبهار مگر از شمیم صحیفهات بزند پیالۀ بیشمار که تو انتهای اجابتی به تو ملتجی شده روزگار به دعای حضرت اشک تو به اجابت آمده هر دعا تویی آنکه نام جناب تو شده زین زینت عابدین لمعات نور قدیم تو به حدوث عیان شده در زمین قدحی که پُر شود از دمت شود آیت ره متقین که شعاع اقدس فیض تو بُوَد اصل شائبۀ یقین به دو دیده دیدۀ دل رسد به اشارهات سوی کبریا عجبا ز تاک دوچشم تو که زغصه آمده خونفشان چه اقامهای چه مقالهای که ز اشک چشم تو شد عیان گذری به رهگذر بلا به نوای خستۀ کاروان همه خار و نشتر و کعب نی ره شام و شادی شامیان به اسارت آمده سوی تو غل جامع از شرر بلا تو خطیب خطبۀ عزتی تو بدیع روح عبادتی تو قیام قائم غربتی تو کتاب و نص سیادتی تو امام روز قیامتی تو علیم علم شهادتی که اسیر صبر تو شد ستم که تو روح حکم ولایتی به مقام نوری حضرتت به تجلی آمده هل اتی همه شور شعر بلاکشان نفسی ز نشئۀ جام تو شرر شرارۀ یعدلون اثری ز شرح کلام تو صفحات مصحف صبر خم غلیان فیض مدام تو نرسد کسی به شکوه دل مگر از جواز مقام تو شرف مقام حضور تو جلوات جلوۀ من تشاء شب بیدلی دل بیدلال همه طوف کعبۀ کوی تو مه کاملآئینهای که زد می حیرت مه روی تو اثری که محفل می کشان گره خورده بر شب موی تو شعفی شبی چه شود رسد اثرات خلسه ز سوی تو اگر این چنین شود آن شود که شود فنا غزل بقا کلمات مصحف عشق تو به عبارت آمده برزبان نفحات سِرّ نفحت از دم حضرتت شده در بیان گِل آدمی به ولای تو زده ره به جانب لامکان اثر از نگاه تو داده جان به گلی که آمده نیمهجان که پریش طرۀ حضرتت شده شوق عاشق مبتلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح شهربانو مادر حضرت در ولادت امام زین العابدین علیهالسلام
در دل قصری مجلل، در اتاقی مرمرین در سرایی پرنیانپوش و حریری دلنشین با نسیم شب شکوه شمعدان خاموش شد قصر در خوابش فرو رفت و جهان بیهوش شد لحظهای باران گرفت و ماجرا تغییر کرد خواب شیرین تو را آخر خدا تعبیر کرد چشمهایت را گشودی دیدی آن منظور را در دل رؤیای صادق درک کردی نور را خواب آنشب چشمهای بستهات را باز کرد قلب تو بیدار شد، آیـنده را آغـاز کرد خوب دانستی که آن رؤیا فقط رؤیا نبود نور آن بانو که خواب از چشمهایت میربود نور زهرا بود و غرق آفتابت کرده بود چشم تو روشن که زهرا انتخابت کرده بود آتشِ افـتاده بر جـانت چه زود آرام شد نور ایـزد در وجـودت شعـلۀ اسلام شد سرنوشتی نو بنا کردی، جهانت جان گرفت راه سخت پیش رو را اشتیاق آسان گرفت از خراسان تا مدینه راه بسیار است؟ نه این مسیر آرزوهای تو دشوار است؟ نه در دلت عشق حسین بن علی روشن شدهست مرزها را درنوردیدهست و هممیهن شدهست شاه بانو! شهر را لبریز ایمان کردهای چشم تو روشن، جهان را نورباران کردهای آرزوهـای بـلـنـدت را به سـر آوردهای بانو از سوی خدا امشب خبر آوردهای در مسیـر رشـتههای نـور بالا رفـتهای از میـان آسـمان قـرص قـمـر آوردهای دختر ایران! عروس هـاشـمیون! حـبّذا از تـلاقی دو دریـا صـد گهـر آوردهای آینه در آینه این طفـل تکـثـیر عـلیست خوبتر از خوبتر از خوبتر آوردهای میشود فهـمید از لبخـند پُرمهـر حسین بهترین فرزند را از هر نظر آوردهای شهربانو لحظۀ مـادر شدن لخـتی بخـند با حسین و با علی در اوج خوشبختی بخند مادر! امشب شعر با دست شما تفویض شد از عـلی بن حـسین بن عـلی لبـریز شد آنکه در اصل و نسب میگفت: «انا بن الخیرتین» در عبادت کیست مانند علی بن حسین؟ با دعـای مـستـجـابش باز شد سجـادهها دست او شد دسـتگـیر ما هـمه افـتادهها دین ما از زینت اهل عبادت جان گرفت از مناجاتش صحیفه رنگی از قرآن گرفت خاک ما با اشک زینالعـابـدین آمیخـته اشک نه، از چشم او یک کربلا خون ریخته شهربانو! مـادری کردی برای ما تـمام یا عـلی بن حـسـین بن عـلـی آقا سـلام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
شبیهِ سیبِ غلطانی که از جوی تو میآید دلِ سرگـشـتۀ ما از شبِ مـوی تو میآید تو آنقدر از خدا سرشار هستی که نمیدانیم که این عطرِ خداوند است یا بوی تو میآید تو از آن جلوههایِ ذاتیِ حقی که از لاهوت علی حق و علی حَی از دَمِ هویِ تو میآید حسین آنقدر عادت بر تماشایِ علی دارد به هرجا میرود تنها دلش سوی تو میآید حسین است و علی اکبر رسول الله را آورد امیرالمومنـینش هم که با روی تو میآید کنارِ شهـربـانو فـاطـمـه ذوقی دگر دارد که از این مـادرِ ایـرانیان بویِ تو میآید خدا میخواست میدانداریات پنهان شود وَرنَه سلحشوری علمداری به بازویِ تو میآید گره بر اَبرویت ایکاش میدادی و میگفتند کجیِ ذوالفـقـار آری به اَبرویِ تو میآید خدا میخواست دستت بسته باشد وَرنَه با تیغی سرِ گردنکشان در زیرِ زانویِ تو میآید خدا را شکر در بیچارگیِ ما در این ایام به دادِ ما دعـاهـای تو دارویی تو میآیـد بخوان "یا مَن تُحَلُّ..." تاکه حل گردند مشکلها که هرجا سائلی باشد سرِ کویِ تو میآید چه خاکی خطبههایت بر سرِ آلِ یزید آورد هنوز از کاخِ ویرانش هیاهویِ تو میآید دلِ زینب کنارت قرص میشد در تمامِ راه که پایش بعد عباسش به زانوی تو میآید « ندانم دل کجا مینالد از دردِ گرفتاری صدایِ چینیای از چینِ گیسوی تو میآید» نمیدانم چه آمد بر سرت از کوفه تا شام صدایِ فـاطـمه از دردِ پهـلویِ تو میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
اذن از پدر گـرفـتم، تا از پسر بخـوانم با اشک شوقِ جاری، با چشم تر بخوانم بـا نـیـت تــعــبــد در ایـن شـب تــولـد از مظهـر تهجد، شب تا سحر بخـوانم در دوری از مدینه، سجـادیهست سینه با جان و دل به یادش، خَمسَ عَشَر بخوانم دین در مـقـالـۀ او، بـر لـب رسـالـۀ او در جان خـطـبهاش قرآنی دگر بخوانم روشن شود زمین از نور جبین حضرت این نورسیده را من، قُرص قمر بخوانم اسم عـلی گـذارد بر بچههـایش ارباب تا از نخـست امـام خود بیـشـتر بخوانم الگوی من کُمیت است، شعرم از اهل بیت است حیف دو روز عمر از، کوه و کمر بخوانم من بیفروغ ماندم؛ پس ماه هر شبم باش نوری بده به شعرم؛ قدری مخاطبم باش دلبـر اگر تو هـسـتی، دلـداده شهـربانو از شوقْ روی پـایت، افـتـاده شهربانو ناز قــدوم پــاکـت، ســجــادِ خــانـواده با شوق پهـن کـرده، سجـاده شهـربانو تا قسمت تو باشند، در خدمت تو باشند آمـاده اسـت اربـاب، آمـاده شـهـربـانـو با گـیـسـوی کـمـنـدت، پیـشانی بلـندت همواره نـقـش بسـتی، در یاد شهربانو زیبـاتر از جمـالـت، والاتـر از جـلالت هرگز به خود ندیـدند، اجداد شهـربانو بعد از غـزل نـوشـتـن، نذر عـلیِ لـیلا مدح تو را بگـویـم، سـجـادِ شـهـربـانو شاعـر ز مدح پـاک تو دست بر ندارد شعرم به خوبی تو، مضمون دگر ندارد انگـیـزۀ تـغـزل، ادعـیـۀ صحـیـفـهست شعری که مدح او نیست، از ریشهاش ضعیف است کی با دو دست بسته، شد از جهاد خسته؟! دشمن تفکراتش، سرتا به پا سخیف است بیمار خیمهها نیست؛ این حرف مشمئز چیست؟! تخریب اسـاس کـار ذریۀ سـقـیـفـهست فتح الفـتوح او را، از کوفـیان بپـرسید نسل علی که ابن مرجانه را حریف است شعری که بیهدف نیست یعنی که بیشرف نیست شعری که حق بگوید، نزد خدا شریف است شعرم به وجد آمد، وقتی از او سرودم من با سرودن از او، حال دلم ردیف است هم شیعه مسلکـم از فیض دعای سجاد هم عاقـبت بخیرم از سجـدههای سجاد شاعر به غیر از اینها حرفی دگر ندارد امروزه شعر خـنـثی قـطـعاً ثمر ندارد راه نـجــات تـنـهــا راه ولایـت و بـس راهی جـز این نـداریم؛ اما اگـر ندارد این خاکْ پُر بها شد، تا بیمۀ رضا شد غیر از نگاه حضرت، ایران سپر ندارد ما جای ان یکاد از سلطان طوس خواندیم وقتی که دشمن ما، جز دردسـر ندارد در سینه درد و رنج است، صد کربلای پنج است پس توپ و تانک و ترکش، دیگر اثر ندارد سیدعـلـیِ ایـران، شـیـخ نـعـیـمِ لـبـنـان خاورمـیـانه قـطـعاً کـم شـیـر نر ندارد یک عمر در نبردیم، از جبهه برنگردیم شیعـه از اعـتـقـاد خود دست بر ندارد در سـایـۀ پیـمـبر، لـشکـر اُسـامه دارد تا انقـلاب مهـدی، نهـضت ادامه دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت ابالفضل العباس علیهالسلام
گـفـتم ابوفـاضل نوشـتم یا اباالفضل دیـدم دلـم ره میسـپارد تا اباالفضل حرف از می و پیمانه و ساقیست یعنی باید در این میخانه باشم با اباالفضل خـاکـم ولی ناچـیز نـه، زیرا نـرفـتم زیر قـدمهـای کـسـی الا ابـاالـفـضل گفتند و خواندیم و شنـیدیم و ندیـدیم سقا فرات است و خود دریا اباالفضل تا یـاد دارم دلـبـر و دلـدارم او بـود دیروز او امروز او فـردا اباالفصل در قبرم آن پائین دلم قرص است زیرا دارد مـرا میبـیـند آن بالا اباالفضل عمری برایش نوکـری کردم، یقـیناً پرونـدهام را میزند امضا اباالفضل
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت ابالفضل العباس علیهالسلام
ای عاشقان! ای عاشقان! عالم سراپا ناز شد سیمرغ قاف عشق را، هنگامۀ پرواز شد زاسرار خلقت بهر ما، افشا هزاران راز شد کلک جهـانآرای حق، آمادۀ اعجـاز شد از فرط شادی و شعف، عفو گنه آغاز شد بابالحوائج آمد و درهای رحمت باز شد ساقی! بیاور جام می، چون اشجعالناس آمده عاشوریان را مژده ده، برگو که عباس آمده از دامن امالبنین، ماهی به یثرب سر زده کز حُسن رویش طعنهها، بر خسرو خاور زده پهلو به پهلـوی عـلی، مانند شیر نر زده گلبوسهها بر دست او، داماد پیغمبر زده از بهر یاری حسین، تکبیر از دل بر زده پرچم عـلیه دشـمـنان، بر قـلـۀ باور زده ساقی! بیاور جام می، چون اشجعالناس آمده عاشوریان را مژده ده، برگو که عباس آمده سرچشمۀ آب بقا، جوشد ز چشم مست او گردد فدایی حسین، از چشم مستی هست او عفو گناه ما کند، خالق به ناز شصت او دل بر حسینش بسته او، نازم به بند و بست او هستی دهد در راه حق، هستی شود پابست او تا دین نیفتد از بها، افتد ز پیکر دست او ساقی! بیاور جام می، چون اشجعالناس آمده عاشوریان را مژده ده، برگو که عباس آمده او آمده تا خویش را، سرمست شیدایی کند کز مستی و شیداییاش، بر خلق آقایی کند در کـربلای پُربلا، جـنگی تمـاشایی کند در خدمت پیر عطش، لبتشنه سقایی کند صدها هزاران درد را، درمان ایمایی کند زانفاس گرم خویشتن، کار مسیحایی کند ساقی! بیاور جام می، چون اشجعالناس آمده عاشوریان را مژده ده، برگو که عباس آمده از روز اول مایۀ، عز و وقار زینب است در کربلای پُربلا، او پاسدار زینب است در موقع اندوه و غم، او غمگسار زینب است اهل حرم را محرم و، آئینهدار زینب است پشت و پناه و همدم و، همکار و یار زینب است هر جا که نام زینب است، او در کنار زینب است ساقی! بیاور جام می، چون اشجعالناس آمده عاشوریان را مژده ده، برگو که عباس آمده پرچمفراز دین حق، پروردۀ مولاست او چون در شجاعت رهبری، بیباک و بیپرواست او همسنگر آزادگی، با یوسف زهراست او بابالحوائج در جهان، بر خلق ما فیهاست او غیرت بسان قطره و، در مرتبت دریاست او ناموس حق را حامی و، غارتگر دلهاست او ساقی! بیاور جام می، چون اشجعالناس آمده عاشوریان را مژده ده، برگو که عباس آمده باشد حسین فاطمه، چون شمع و او پروانهاش جان میکند ایثار او، چون او بُوَد جانانهاش کربوبلا میخانه و، او ساقی میخانهاش حق از می قالوا بلی، پُر میکند پیمانهاش آب فرات آمد به جوش، از نعرۀ مستانهاش آزادمردی زنده شد، از همت مردانهاش ساقی! بیاور جام می، چون اشجعالناس آمده عاشوریان را مژده ده، برگو که عباس آمده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
دل به دستت میسپارم ای «امانتدار دست» خاکِ پایت میشوم، میشویم از اغیار دست امتحان کن تا ببینی مرگِ یک دلداده را پا بکش از خانۀ دل، از سرم بردار دست جانِ بر لب میرسد آخر به پابوست، اگر وقتِ جان دادن نگه دارند یک مقدار دست تازه میفهمم گـرفـتی بـارهـا دسـتِ مرا لحظهای که در قیامت میکند اقرار دست قیمتِ پابوسی تو هر چه باشد روی چشم مثلِ وقتی که جـدا کردند از زوّار دست آبروی بیخـریـدارانِ مُــفـلـس را بـخـر لابلای زر خریدان روی ما بگذار دست نوبتِ اعـجـازِ "یا بابالحَـوائج" میرسد تا طبیبان میکشند از ماندنِ بیمار دست دستگیرا! روز محشر دستِ ما را هم بگیر ای که حتی عاقبت میگیری از کفار دست تیر بارانِ تـنـت را اشـکبـاران میکـنـم حالتِ مشکت به چشمم میدهد هر بار دست چشمهایت روی دیدارِ بـرادر را نداشت با گلابِ اشک، شست از آخرین دیدار دست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت ابالفضل العباس علیهالسلام
بـاز فـلـک آیــنــهبـنــدان شـده جـلـوۀ آسـمـان دوچـنـدان شـده ماه، سـتـارهریـز و شادان شده مهر، زرافشان شده، خندان شده فضای نُه فلک چراغانی است که در مدینه باز مهـمانی است مـژده کـنـون به بـاغـبـان آمده بـهـار سـوی بــوســتــان آمـده یـک گـل حـیـدرینـشـان آمـده مــاه بــنـیهــاشـمــیــان آمــده چهرۀ این قمر بسی دیدنیست بوسه ز رخسارۀ او چیدنیست شمیم نابش به فـضا پخـش شد به هـمـره بـاد صـبـا پخـش شد عطر حضورش همهجا پخش شد فروغ نورش به سما پخش شد فضا از او زینت دیگر گـرفت فلک از او جلوه و زیور گرفت اُمبـنـیـن شـاد ز مـیـلاد اوسـت مـحـو جـلالـت خـداداد اوسـت ادب نـشـانـهای ز اولاد اوست عشق و شرف مایۀ بنیاد اوست محو جمال حقپرستش علیست بوسهزن چهره و دستش علیست گفت که نـور هر دوعینم تویی زینت من تـویی و زیـنـم تویی فـروغ نـور مـشـرقـیـنـم تـویی گـفت که حـمـزةالحـسینم تویی ساقی لبتـشـنـه، لـب عـلـقـمـه تو را صدا زند "پـسر" فـاطمه حـسـن فـروغ مـاه عـبـاس شد حـسـیـن جـلـوهگـاه عـبـاس شد عــلـی چـراغ راه عـبـاس شـد نـگـاه در نـگــاه عــبــاس شــد نور خـدا به چـشـم عـبـاس دید درون گـنـجـیـنهاش الماس دید زمـان، زمـانـۀ ابـوالفـضل بود به لـب تـرانـۀ ابـوالـفـضل بود علـم به شـانـۀ ابـوالـفـضل بود فضـل، نـشـانۀ ابـوالفـضل بود لطف و کرم، نشانۀ جود اوست چشم همه به جود مشهود اوست نام ابوالفضل چنان زمزم است به زخم سینههای ما مرهم است کسی که فخر عالم و آدم است باب حـوائـج هـمـه عـالـم است عقدهگشای عـقـدههای گلـوست نگاه هر که درد دارد به اوست دل مرا پُـر از نـوا کـرده است غرق نـوای نـیـنـوا کرده است معطر از عطر دعا کرده است هوایی کـربوبـلا کـرده اسـت باز عطایی به «وفایی» ببخش صله به او کربوبلایی ببخش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت ابالفضل العباس علیهالسلام
ای دست طلب بسته به دامان اباالفضل بسپار دل خـویش به دستان اباالفضل سر میرود از خاطرهها عطر گل یاس هر جا بدمد عـطر گـلـستان اباالفضل امواج عجیبیست در این دشت عطشنوش گیسوی دلاویـز و پـریـشان اباالفضل هر حلقۀ آن زلف پُر است از دل پُر خون در بـند و رها گـشتۀ درمان اباالفضل دلداده و جانداده و سرداده و سرمست این است فـقـط حال محـبان اباالفضل شب مُردم و در صبح جنون زنده شدم باز عشق است و سحرخیزی یاران اباالفضل "بر من که صبوحی زدهام خرقه حرام است" این رزق حلالیست ز دستان اباالفضل میگریم و میمیرم و سر میکشم از خاک هر لحظه منم گوش به فرمان اباالفضل این دل که چنان شمع پُر از سوز و گداز است شرمنـده شد از دیدۀ گـریان اباالفضل بسیار گـدا شاه شد از دست کـریـمش دریـای عـطا سـفـرۀ احسان اباالفضل یـارا بـرسـان مـنـتــقـم خـون خـدا را یارا بگـشا این گره را جان اباالفضل
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت ابالفضل العباس علیهالسلام
آغـاز میکـنـم سـخـنـم را به نـام ماه دم میزنم دوباره ز لطـف مـدام ماه سر میزنم به دور سرایش تمام سال شعبان که میشود به خدا در تمام ماه خیره به دست رازق باب الحـوائجـم چون دستگیری است فقط در مرام ماه فردا که میرسد همگی غبطه میخورند هم اولـیـاء و هم شـهـدا بر مقـام ماه در سجده خواستم که در این شام با شکوه خاک سرای دوست شوم یا غلام ماه دار و نـدار خود همه را بذل میکنم هر بـنده را مـرید ابالـفـضل میکـنم تا که صدای شیـر دلاور شـنـیده شد لـبـخـنـد بـر لـب اســدالله دیــده شــد تبریک را به حضرت اُم البنین بگو کوه ادب ز کــوه ادب آفــریــده شــد با صد امید ارمنی آمد به مجـلـسـش عباس مشتری است، یقین کن خریده شد این چشم کال ما به نـوایی نمیرسید با آب مشک حضرت ساقی رسیده شد کف میزنیم و باز کمی گریه میکنیم دیوانـگـی ما به کـجـاهـا کـشـیده شد دینم کنار مـاه فقط کامل است و بس صحن دلم به نام ابوفاضل است و بس عمری دخیل و سائل کاشانهات شدیم مست از سبوی کوثر میخانهات شدیم از بس به ما بزرگی و شوکت رساندهای معتاد بر مـواهـب پـیـمـانـهات شـدیم ما پستها کجا تو کجا پس خودت بگو اصلا چه شد که ما همه دلدادهات شدیم؟! حاشا به تو اگر که مریض از درت رویم امشب که جمع، بین شفاخانهات شدیم آتش بزن تو این همه پَر را کنار خود حالا که شمعی و همه پروانهات شدیم بالای کعبه خطبه بخوان بندهات شویم ما آمـدیـم تـا که پـنـاهـنـدهات شـویـم در کـاروان عـشـق سـپـاه عـقـیلهای این روزهـا محـافـظ راه عـقـیـلـهای در لفظ عام اگر چه که ماه قـبـیلهای اما علی الخصوص تو ماه عـقیلهای در این مـسـیر قـوت قـلـب رقـیـهای در این مسیر ضربِ سلاح عقـیلهای فکر کسی به هتک حریمش نمیرسد تا عـلـت شـکـوه نـگـاه عــقــیـلــهای گیرم که روی نیزه رَوی باز حیدری در مـجـلـس یـزید، پـنـاه عـقـیـلـهای ای تو رکـاب زینـت بـیت ابـوتـراب آبی بریـز، تـشـنه شده کـودک رباب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت ابالفضل العباس علیهالسلام
رو کرده هر آئیـنه به آئین اباالفضل هر کس که مسلمان شده با دین اباالفضل از جانب خورشید به من مرحمتی شد چون گوش سپردم به فرامین اباالفضل لبتـشنگی آل عـبا چیز کـمی نیست از منظر چشمان جهانبین اباالفضل شرمندگی از اهل حرم هست پدیدار از حالـت پیـشانی پُر چـین اباالفضل زیباتر از این چیست که در معرکۀ عشق زهـرا برسد بر سـر بالـین اباالفضل هسـتـیـم گـدایـانِ درِ خـانـۀ عــبــاس هستیم به عالم همه مسکین اباالفضل او باعث و بانی شده تا شعـر بگویم دریـای مـعـانی شده تا شعـر بگـویم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت سیدالشهدا، حضرت عباس و امام زین العابدین علیهم السلام
مرا وصـل کـرده نـیـازم بـه تـو رسـیـدم در اوج نـمــازم بـه تـو ســراپــا نــیــازم، بـنـازم به تـو بـفـرما! که جـان را بـبازم به تو تویی قـلبـم و بیتو سنگـم حسین بدان که بدون تو لـنـگـم حـسـین شـرف بر عـقـیـق یـمن میدهی مِــی از بــادۀ پـنـج تـن میدهـی سـبو را، ز دست حسن میدهی به من اذن نـوکـر شـدن میدهی در خـــانـــۀ تــو ادب مـیکــنــم فقـط گـریـه از تو طلـب میکـنم درست است سنگین شده پوشهام درست است بیزاد و رهتوشهام هنوز از نجف، مست آن خوشهام به دنبـال بـوسه به شـشگـوشهام به شوق تو پَر از قـفـس میکشم به دور ضریحت نفـس میکـشم شود کوثر، اشکِ گـرانقـیمـتت شـفـا مـیدهـد چـای بـا تـربـتـت نـصـیـبم نـمـا بـاز هم رحـمـتـت مـنـم رعـیـتِ رعـیـتِ رعـیـتـت عبای خودت را به چـشمم بکش به این پیکـر زخـم، مرهم بکش به روی رکـابـم نـگـیـن میزنـم رویش نقش عرش برین میزنم عـلـم را به روی زمـین میزنـم درِ بـیـتِ اُم الـبــنــیـن مــیزنــم بهـین مَه به هفت آسـمــان آمــده عــلـــمـــدار اربــابمــان آمــده صفا داده اشکـش به جریان نیل ز لعـلـش طلب میکـند سلـسبـیل اسـیـر نگـاهـش شـده جـبـرئـیـل به قـنـداقـهاش جـان عـالم دخـیل فـدای دو تـا چـشـم او نـشـأتـیـن بـقـربـان دسـتـان ذخـر الحـسـین رجـزهاش از الان همه حـیدری شده کـار شـمـشـیر او صفـدری ابالـفـضلیَ است و عـلی اکـبری زنــــد گـــردن اولـــی آخــــری به رگهای او غیرت زینب است قـدش سـایـۀ قـامـت زیـنب است جـهــنـم بـپـا مـیشـود بـا تــبـش بهـشت است مدهـوش جـام لبش عـلـی جلـوهها کرده در یا ربش به زهـرا رسـید از نـمـاز شبـش زیـارت کـه بـا زمـزمه میروم هـمـان اولـش عـلـقـمـه مـیروم عـلی را بـبـین و هـوالـهـو بـزن گدا باش و صرفاً به او، رو بزن فـقـط پـیش پـاهـاش، زانـو بـزن دم از زادۀ شــهــربــانــو بـــزن جهان، مست عطر سه سردار شد حـسـیـن بن حـیـدر پـسـردار شد چه عشقیست ذکر و وضو داشتن در این دست خـالی سـبو داشتن امــیــد فـــراوان بـه او داشــتــن درِ خــانـــهاش آبـــرو داشــتــن دمش گرم! سینه زدن رزق اوست محرم صفرهای من رزق اوست خــریــدارِ آه گـرفــتــارهــاسـت شـفــابـخـش آلام بـیـمـارهـاسـت دعـای سـحـرگـاهِ بـیـدارهـاسـت غـمـش کـاسۀ آب افـطـارهـاست قـنوتش مـناجـات شعـبانـیه است همه روضهها را خودش بانی است دلـش ابـری از آسـمـانِ حـسـیـن بـلا دیـده در کــاروانِ حـسـیــن کـجـا میرود در امـانِ حـسـین؟ چه دارد به سر، ساربانِ حسین؟ صدا زد به این حج، پریشان برو عـقـیق خـودت را بـپـوشان برو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت ابالفضل العباس علیهالسلام
بـاد از جانب صحـرا خـبـری آورده آسمان قید نزولش خدمه باران است ابرهامان همه در معرض اشک شوقاند و زمین چشم به راه قدم باران است بر روی خاک پر وبال ملائک پهن است از مـسـیــر گـذر اُمِّ بـنـیـن آمــدهانـد همه دور سر این ماه پسر میگردند دسـت بـوس پـسـر اُمِّ بـنـین آمـدهانـد در توان چه کسی هست که با آمدنش خلق را وجۀ او سر به سجود آورده فـاطـمـه بـنـت اسـد اُمِّ اسـد گـردیـده کودکیهای عـلی را به وجود آورده خانه با آمـدنش رونق بـسیار گرفت باغ را عـطر گل یاس بهـاری کرده سالـهـا مـنـتـظر آمـدنـش زینب بـود روی او فاطمه سرمایه گذاری کرده نه فقط شیعه به او باب حـوائج گوید از دخیل نگهش گَـبر مسلـمان گردد دست او پنجره فولاد همه ادیان است او اشاره کند ایران همه سلمان گردد
: امتیاز
|
























